آرشیو برای تراوشات و توهمات

گوسپند‌ وار

برداشته كتاب “لطفا گوسفند نباشيد” رو كادو كرده، داده به طرف! اولش هم واسش با افتخار خيلي شيك نوشته: “تقديم با عشق عزيزم!”

صنم

صنم مي‌پرسه نمي‌خواي برام يه كمي ساز بزني؟
سه‌تار را از گوشه اتاق بر مي‌دارد كمي مكث مي‌كند، چند نت را مي‌زند تا ببيند ساز كوك است يا نه، كمي با گوشي‌ها بازي مي‌كنه ، ساز را كوك مي‌كنه و بعد مي‌نوازد. كم‌كم با صداي ساز دم مي‌گيره و مي‌خونه:
“تا به تو دادم دل و دين اي صنم
واي و به حال دل شيداي من
من ز تو دوري نتوانم ديگر
بيا حبيبم، بيا طبيبم‌…

غم

صداي سازش غم داشت،
وقتي خودش شروع به خواندن كرد صداي خودش هم غم داشت،
وقتي تو چشماش نيگا كردم ديدم اونا هم غم داره…