درباره من

به منظور روشن شدن اذهان عمومي!!  و خوش‌خوشان خودم اين صفحه را درباره شخص خودمان راه‌اندازي نموديم! بديهي است اين صفحه مداما” به‌ روز خواهد شد…
راه اندازی وبلاگ:
“روزانه‌ها” در جريان همان سياست هميشگي‌من -‌يعني دير به قضيه رسيدن!- ايجاد شد، اوايل كمي در خفا و محض تفنن و البته با ترديد اما كم‌كم كار به جاهاي باريك كشيد! حالا جايي است كه در آن از روزمرگي‌ها، خاطرات، عقايد، علايق، نفرتها و هر خزعبلاتي كه ذهن مباركمان را مشوش كرده است مي‌نويسم. وبلاگم را دوست دارم، برايم يك مامن است، يك خانه و شايد جزئي از هويتم. اينجا اصلا وبلاگ سياسي نيست، ممكن است گاهي كه ذهنم درگير مي‌شود گريزي هم به آن بزنم اما بيشتر از دل مشغولي‌ها مي‌نويسم.
اينجا مي‌نويسم تا خودم را ببينم و شايد جايي براي اندكي اعتراف و يا تجربه‌اي براي رهايي. بدون ترس از اينكه “نكند همه بدانند” البته اعتراف مي‌كنم براي خودم خط قرمزهايي دارم.-‌همه‌ي آدمها خط قرمز دارند- خيلي مواقع بوده كه چيزهايي را ننوشتم و دفنش كردم و حتي معدود دفعاتي بوده كه نوشته‌ام را حذف كردم.
اوايل نوشتن، خيلي برايم مهم بود كه هيچكس در دنياي واقعي “مهدي” اينجا را نشناسد. فكر مي‌كردم اين طور راحت‌ترم -‌شايد هم واقعا همين باشد- و بتوانم اينجا بدون دغدغه هر چيزي كه مي‌خواهم بنويسم. بدون خودسانسوري و ترس و اينكه لازم نباشد به هيچ كسي جواب پس بدهم كه “چرا” و “اي كاش” و “متاسفم”. مخصوصا اين آخري كه آشكارا درباره خودم شنيده‌ام. “متاسفم!” اما حالا مدتهاست به اسم واقعي خودم مي‌نويسم، مثل هزار چيزي كه باعث شده به شفافيت در زندگي اعتقاد داشته باشم.
به هر حال مثلا اگر زماني آقاي رئيس يا هر آشنايي مطلبي را اينجا ديد و فكر كرد چرا درباره‌اش و يا درباره هر چيزي اينطور نوشته‌ام و بي‌خيالِ خيلي جريانات دنياي بوده‌ام، قبل از هرگونه واكنش روحي- رواني و …! كمي با خودش رو راست باشد. هر كسي حق دارد خلوتي داشته باشد، اينجا خلوت من است، خيلي نوشته‌ها براي دل خودم است.
آهان! اين يكي از بخشهايي است كه هميشه از اول در وبلاگهاي اوليه اينجا و اينجا بوده است:  يكي از آشناياني كه هر از گاهي يادداشتهاي اينجا را مي‌خواند خانم همسر است، هميشه دوست داشتم او هم گاهي از ذهنيات و عقايدش در دنياي مجازي چيزي مي‌نوشت. به نظرم سكوت (كه من هم گاهي به آن مبتلا مي‌شوم) بزرگترين دشمن روابط آدمهاست.
جايي خواندم كه “فقط نظرات احمق‌هاست كه هيچ وقت تغيير نمي‌كند”، براي همين هم معمولا روي اين قسمت تاكيد دارم كه در نوشته‌هايم ضمن احترام به عقايد ديگران -‌تا جايي كه مقدور است البته- مواردي كه در اين وبلاگ مي‌نويسم تنها عقايد شخصي اين روزهاي من است كه ممكن است در طي گذرايِ عمر تغيير كند و يا اصلاح شود. مثل خيلي چيزها و عقايد كه در اين سالها چرخيد و حتي خيلي چيزها كه حالا 180 درجه با همين 5-4 سال پيش كاملا در تضاد قرار گرفته است.
موسيقيايي:
يكي از علاقمندي‌هايم موسيقي است، يعني راستش چند سالي است كه گوش كردن در زندگيم يك اصل شده، در موقع شادي، غم، تنهايي و هر حال ديگري برايم يك نياز است و آنقدر به چيزهايي كه گوش مي‌كنم پيله مي‌كنم كه برايم خاطره شود و زمزمه‌اش كنم. بيشتر -‌فكر كنم بايد بگم اكثر قريب به اتفاق به جز موارد نادر- موسيقي ايراني گوش مي‌كنم و ترجيحا موسيقي سنتي- تقريبا دو سالي هم هست كه تار مي‌زنم. نه در حد نوازنده كه فكر مي‌كنيد. براي دلِ خودم. بيشتر به اميد اينكه در آينده چيزي باشد كه از اين روزها برايم بماند.
بيشتر آلبوم اينها را گوش مي‌كنم، فكر مي‌كنم بيشتر با حال و هوايم سازگار است. آثارشان (و البته خودشان را دوست دارم):
شهرام ناظري – كه صدايشان براي نوستالوژي است، برايم اسطوره‌ است اصلا-
محمد رضا شجريان و اين سالها فرزندش همايون
حسين عليزاده – از ني‌نوا تا راز‌ِ نو و خيلي كارهاي ديگرش را، عاشق آن تار بغل كردنش هستم رسما-
پرويز مشكاتيان-  كه با خيلي از آهنگهايش و آن تنظيم‌هاي بالا و بلندش زندگي مي‌كنم من،‌بيداد و …!
ايرج بسطامي – مخصوصا وطن و افق مهر.
جليل شهناز
فرهاد مهراد – روحش شاد كه هنوز هم لحن خواندش توي گوشم مي‌پيچد. “جماعت من ديگه حوصله ندارم-
فريدون فروغي: كدوم ترانه‌اش رو بگم؟ همه‌اش. رسما همه!
سياوش قميشي (خصوصا كارهاي سالهاي قبلترش را قبل از اينكه دنگ و دونگش را اين همه زياد كند)
عليرضا عصار – البته بيشتر قبل از اين آلبومهاي آخري

و شعر هم گاهي كه حوصله‌اش باشد:
سعدي
حافظ
اخوان
و كلا هر چيزي كه حسِ خوبي داشته باشه.

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده »

دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>