تو همين سرما، بيخ‌ِ گوشِ خودمون

فكر كن كه تو اين سرما، درست چند روز بعد از 13 آبان كه اين زمين‌ِ ورزش خيابون ويلا شده بود يه جور زندان موقت واسه‌ي اغتشاشگران! از يكي دو روز بعدش تا حالا يه خانواده اومده گوشه‌ي همون زمين با همه‌ي وسايل زندگيشون. ديروز كه بارون‌ِ تند مي‌زد، پدر خانواده تلاش مي‌كرد كه يه مشمعي بالاي وسايلشون بكشه. بالاي وسايل محقري كه حتي به اندازه يك اتاق هم نيست. چند تا پشتي و يه يخچال. حتي نديدم تلويزيون داشته باشن‌-‌شايد هم لابه‌لاي اون دبه‌ها و كارتونها بود- الان دو سه روزِ كه اينجان. چند روز پيش صبح يه برس ديدم و يه كسي كه خودش رو پشتِ خرت و پرت‌ها مخفي كرد و داشت موهاش رو شونه مي‌كرد، احتمالا واسه همون دختر بچه‌اي بود كه چند شب پيش تو تاريكي ديدمش. امروز صبح مشمع بالاي وسايل بود، به سوزِ پاييزِ ديشب فكر كردم…

پ.ن: اينو چند روز پيش نوشته بودم.