اگر سلیقهی کتاب خواندنتان با من، هم جهت است: «من او را دوست داشتم» را به شدت توصیه میکنم!
کتاب را ماه پیش خواندم متن بسیار روان و دلنشینی دارد و حرفهای جالبی برای خواندن و البته تامل کردن دارد. هنوز فرصت نکردهام که «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» را بخرم:
«- اندوه کسانی که ضربه خوردهاند… آنها که میمانند. به شکوه و ناله آنها گوش میدهیم، تسلیشان میدهیم اما آنها که میروند؟
با عصبانیت گفتم: خب آنها دیگر چه میخواهند؟ تاج بر سرشان بگذاریم؟ دلداریشان بدهیم؟
-شهامت از آن آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند و روشن و صریح این عبارات را به خودشان میگویند. فقط به شهامت نگاه کردن به زندگی خود از روبرو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن. شهامت همه چیز را شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن…
به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض؟ البته که نه، نه به خاطر خودخواهی… پس چه؟ غریزه بقا؟ میل به زنده ماندن؟ روشن بینی؟ ترس از مرگ؟
شهامت با خود روبرو شدن. دست کم یکبار در زندگی. رو به رو با خود. تنها خود، همین.
«حق اشتباه» ترکیب بسیار کوچکی از واژهها،بخش کوچکی از یک جمله اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟
چه کسی جز خودت؟
دستهایش میلریزدند.
-من این حق را به خود ندادم. هیچ حقی برای خودم قائل نشدم. تخته بند وظایف. و حالا چه شدهام؟ ابلهی پیر. ابله پیر آن هم از نگاه معدود افرادی که برایش احترام قائلم. چه شکستی…»
من او را دوست داشتم.
آنا گاوالدا
ترجمه الهام دارچینیان
نشر قطره – 175 صفحه
3000 تومن
به توصیه دوستی 2 ماه قبل خریدم و خوندمش ولی دوستش نداشتم .
به هر حال سليقهها فرق ميكنه، ولي من خيلي دوستش داشتم. به دو سه نفري هم كه توصيهاش كردم خوششون اومده بود.
afarin be salighat
navaye asrar amize erik eshmitam bekhun