آرشیو برای دسامبر 2, 2008

زعفرون و نشاط و آلزايمر!

بدم مي‌آد وقتي كه يه نفر “خر‌مرد رند” باشه، يعني حس كنه كه الان خيلي آدم تيز و زرنگيه و بعد تمام به اصطلاح زرنگيش‌رو خرج هدف خودش ‌كنه. (البته شايد همه ما به هر حال به هدف خودمون فكر كنيم، خودمون مهمتريم!) اما اينكه يه نفر بخواد بقيه رو زير پاي خودش له كنه، يا بخواد زرنگ بازي الكي در بياره و دست به هر كاري بزنه، قضيه‌اش خيلي فرق مي‌كنه.
كلا تو زندگي من “با معرفت” بودن در مورد طبقه‌بندي كردن آدما يه ركن شده! يعني به نظرم تو اين دور و زمونه بايد به اين آدما چسبيد،حفظشون كرد. آدما سه دسته‌اند. با معرفت، بي‌معرفت و خنثي! اين دسته خنثي را سرسري نگيريد. اين دسته اين روزا شايد بيشتر از دو‌دسته قبلي باشن.
بدم مي‌آد وقتي يه سري در مورد چيزي كه كوچكترين اطلاعي ازش ندارن اظهار فضل مي‌كنن و مثلا عقيده دارند و اعلام مي‌كنند كه “تو نرم‌افزار نشد نداره!” اين موقع‌هاست كه مي‌خوام بگم آخه مردك تو خودت چي مي‌دوني؟ خودت چه كاري انجام دادي كه اينو مي‌گي؟ چقدر در مورد كار خودت هم اينجوري فكر مي‌كني كه نشد نداره؟
اوووم قبلا يه مديري داشتيم كه وقتي صحبت چسبيدن به كار و انرژي گذاشتن مي‌شد همه مثال‌هاش مي‌شد “گوگل” كه آره كاركنان گوگل فلان، گوگل بهمان. بعد هميشه من تو ذهنم فكر مي‌كردم د‌آخه مرتيكه فلان (اين فلان را براي حفظ عفت عمومي خالي گذاشتم، شما مي‌تونيد بر اساس سليقه خودتون پرش كنيد!) تو چطور موقع حقوق دادن مايكروسافت و گوگل يادت مي‌ره؟ يابو جون گوگل كه حقوق پرسنلش سه‌ماه عقب نمي‌افته! خلاصه ديگه! اينو همينجوري وقتي ايميل جزيره گوگولي گوگل رو مي‌خوندم يادم افتاد. حتي زنگ زدم از دوستان قديمي پرسيدم كه شما چي جزيره نخريدين هنوز تو اون خراب شده؟ گفتن نه بابا شلوارمونم نمي‌تونيم بكشيم بالا جزيره‌مون كجا بود!!!!
بعدش اينكه ديروز، پريروز رفتم واسه خودم چتر خريدم. خوب كه فكر مي‌كنم اين اولين چتر زندگيه منه! چون زياد با خيس شدن مشكلي نداشتم. حتي پارسال وقتي تو اون برفي كه تهران اومد و همون روزي كه ماشين گيرم نيومد و كنار خيابون آدم برفي شدم بازم چتر نخريدم. يعني ترجيح مي‌دم يه باروني ‌با‌ كلاه بپوشم. كه خب چيزي كه مي‌خواستم پيدا نكردم. اين چتر رو هم خريدم ببينم چيه و چطوريه! يعني آدمايي كه چتر دستشون مي‌گيرن چه حسي دارن؟
ديروز يكي از دوستام پيشنهاد مي‌كرد وقتي حالت خوب نيست واسه خودت يه كادوي خوب كه خيلي دوست داري داشته باشيش. بعدش هم آخر هفته برو دركه، يا كوه و دمني و موزيكي كه دوست داري گوش كن. خودم فكر مي‌كنم احتمالا اون موزيك بايد خيلي شاد و قري باشه كه حال دگرگون بشه ديگه…
اووووم ديگه؟ ديگه اينكه همچنان تنبل بازي ادامه داره! الان يكي از معضلات بزرگ زندگي من اينه كه همت كنم برم آرايشگاه مو‌هامو كوتاه كنم. وااااي كه اين كار چقدر سخته. يعني من هميشه حوصله‌م سر مي‌ره اونجا! هميشه وقتي دارم خودمو با گردن كج تو آينه نيگا مي‌كنم به اين فكر مي‌كنم اين خانوما چجوري مي‌رن مي‌شينن و مثلا موهاشون هاي‌لايت مي‌كنن و بيگودي مي‌پيچن و ابروشونو مي‌دن بالا و خلاصه از اين كاراي تخصصي! يعني من اگه موقعيتش رو داشتم مث اون فيلم تبليغاتي هاشمي‌رفسنجاني مي‌گفتم آرايشگر محترم بياد خونه، بعد منم بشينم كه حداقل اين همه عذاب عظيم واسم نباشه. بعد مثلا مث همون فيلمه پسرام بگن “آخه در حقتون جفا مي‌كنن! بعد منم بگم مي‌دونم!” حالا كه فعلا امكانات نيست. بسوزه اين پدر بي‌امكاناتي!
ديگه اينكه امروز يه نوشيدني زعفروني آورده بودم بخورم، چون شنيدم كه زعفرون نشاط‌ آوره، يعني يه جورايي حكم همون آب‌شنگولي داره احتمالا. بعد امروز فكر مي‌كردم چه تاثير مثبتي داشته كه من هي سرحالم و مي‌خوام قر‌ بدم، اصلا از فردا هم بيارم بخورم! بعد الان نيگا مي‌كنم مي‌بينم اصلا نخوردمش و هنوز تو كشوي ميزمه. يعني يادم رفته! احتمالا بايد يه چيزي واسه آلزايمر بگيرم مصرف كنم :D
ديگه؟ ديگه اينكه هزار تا چيز شر و ور تو مخمه كه خب خيلي طولاني مي‌شه، علي‌الحساب اين باشه تا بعدا !