هميشه همه چيزها اوني نيست كه ما از اين زاويه بهش نگاه ميكنيم!
كي ميدونه پشت خيلي از روابط ظاهري آدما چي ميگذ
زاويه
3 دیدگاه »
سلام
بار اول نميدونم از لينكهاي كدوم دوستي سراغت اومدم. شايد نگار بود. همهي صفحهي اولت رو هم خوندم. چرا حس كردم از اين آدماي خطكشي شده هستي؟ شايد به خاطر نثرت بود كه گاهي يكدست نيست.(دلي هستي ديگه!)
نميدونم نظري هم دادم يا نه اما تصميم گرفتم ديگه نيام سراغت. اما حالا كه دوباره اومدم تعجب ميكنم كه چطور دفعهي قبل چنين قضاوتي داشتم. شايد خسته بودم يا ذهنم جاي ديگهاي بوده. به هر حال حالا كه دوباره صفحهي اولت رو خوندم فهميدم اشتباه ميكردم. اتفاقا از ديدگاهت خوشم مياد و كلي همذات پنداري ايضا! ممنونم كه با اومدنت خودتو يادآوري كردي و دوست جديدي به من دادي.
Mehdi: آدم خطكشي شده، اوووم يعني چي دقيقا؟
مرسي از لطفت.
آدم روزه و پست به اين بلندي سه غلط خيلي كمه!
1 – مرا گويي كه چوني چونم اي دوست
2 – و من دوباره به خيابون …
3 – زردشتي
ببخشيد
اين كامنتو حذف كن لطفا!
Mehdi : از تذكرت ممنون
بيشتر غلطهام تايپي بودش كه اصلاحش ميكنم.
دیدگاه شما
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
ديشب موقع افطار صداي تلويزيون رو بسته بودم و با صداي بلند “ناظري” گوش ميدادم … ميدوني حسش كمتر از صد سال عبادت نيست اگه بدوني داره چي ميخونه و براي كي ميخونه … صداي ناظري و غزل حافظ و سهتار ذوالفنون معجوني ميسازه كه مي برتت همونجايي كه بايد !
عين عبادته وقتي يك غزل ناب حافظ رو بخوني و به سرگشتي مولانا گوش بدي يا چند خط از نوشته هاي عراقي … چه ميدونم … هر چي كه بوي اصل عاشقي رو بده … يكتا باشه و ناب … ناب … (نميدونم چطوري بايد شعر حافظ و مولانا رو وصف كنم!)