آرشیو برای مارس, 2008

آداب عيد ديدني

به نظرم خيلي مسخره است كه خيلي‌ها خودشان را به اين مقيد مي‌كنند كه مثلا فلاني كوچكتر از من است و حتما حتما اول او بايد بيايد و زنگ بزند و تبريك بگويد.حالا مثلا اگر بزرگتري اول تماس بگيرد و عيد را تبريك بگويد يا حتي اگر اول براي عيد ديدني به منزل كوچكتر برود اتفاقي مي‌افته يا حيثيتش لكه‌دار مي‌شه؟
يه آشنايي داشتيم چند سال پيش كه رفته بودند خانه‌شان براي عيد‌ديدني، بعد جلوي در به مهمان گفته بودند كه آره اتفاقا ما تا يكساعت ديگه داريم مي‌آيم حوالي خونه شما، براي عيد ديدني مي‌آيم خدمتتون هستيد كه؟ بعد حساب كن يكساعت بعد تشريف آوردند! خب يكي نيست بگه عموجووون خاله بازي نيست كه… حالا مثلا من بعد از 2 روز كه طرف را ديده‌ام دوباره بايد چه چرندياتي برايش بگويم؟

آره بابا !

اگه تو تا حالا مدير پروژه چند تا پروژه اين تيپي بودي و دورا دور دستي بر آتيش داشتي،در مورد اين قضيه من تا حالا با ده تا مث تو طرف بودم و دقيقا در خود آتيشم،خوش باش!
اصلا كي گفتي تو چيزي حاليته؟ آنقدر جاهاي مختلف بهت بله قربان، بله قربان گفته‌اند خودت هم باور كردي نه؟

حافظه دائم و موقت

بعضي آدما حافظه كوتاه مدت خودشون تعطيليه شايد هم ظرفيتش كمي پا‌‌يينه، اما بعضيا مخشون bad sector داره. خب به نظرم مورد دوم خيلي حاد‌تر و جدي‌تره…
بي‌ربط :
همون اواسط اسفندماه كه پرسيدن مي‌تونيد از هفتم هشتم فروردين بياين سركار پيش خودم گفتم حالا چه فرقي مي‌كنه يه هفته زودتر يا ديرتر‌‌؛ مي‌آم ديگه! اما ديروز فهميدم كه اون موقع نفهميدم چي‌ مي‌گن حالا فهميدم تازه…
تهران به شدت در اين ايام كيف مي‌ده، خيابوناي خلوت،‌ آدماي مرتب و شيك و پيك مهربون ، هواي واقعا بهاري. هر كي كه اينجا نيست واقعا بايد دلش بسوزه !

خیلی سال قبلها!

خیلی سال قبلها (اینجوری که گفتم مثل پدربزرگها شد که از زمان رضا شاه و مصدق می گویند، اما منظور من از خیلی سال قبلها حدود 10 – 15 سال پیش بود نه زمان کودتا و …) اولین جایی که معمولا در همان روزهای اول عید دیدنی می رفتیم یا می آمدند، خونه همسایه بغلی بود، همسایه هایی که اون وقتا فقط همسایه نبودند، نزدیکتر از فامیلهای نزدیک بودند. خلاصه می رفتیم و بزرگترها حرف می زدند و ماهم مشغول بودیم تا آخرین لحظه ها که ما عیدیمان را بگیریم و سرخوش به خانه برگردیم. چقدر زود نقش ها جدید می شود…
امسال اولین جایی که عید دیدنی رفتیم خونه آقای صاحبخونه بود از آن عیددیدنیهایی که از این جنس که گفته بودم نبود، خیلی طولانی نشد- شاید در حدود 15 دقیقه نشستیم- و از تعطیلی و هوا و کار رسمی ادارات و بانکها گفتیم و آمدیم. خانه شان از آن خانه ها با وسایل قدیمی است که برایم خیلی خوشایند است. بعضی از این خانه ها و وسایل قدیمی هم بدجوری دلبری می کند، گاهی بیشتر از ابزار و زندگی مدرن.
پ.ن: راستی ششم فروردین تولد پیامبر ایران باستان حضرت زرتشت و اینجانب باهم شدیدا گرامی باد! پیر شدیم رفت دیگه ;)

نوروز

مدتی بود که نوروز خیلی برایم رنگ نوروز و عید نداشت، روزهایی بود مثل روزهای دیگر با این تفاوت که تعطیل هستم و یک رقم به سال تقویم اضافه شده ،اما امسال حداقل در همین روزهای ابتدایی سال، روز دیگری بود.
این روزها به سال جدید خیلی امیدوارم، با خودم قرار گذاشته ام برایم سال خوبی باشد، سالی که به چیزهایی که می خواهم برسم. سالی پر از انرژی و پر از خوبی و خبرهای خوب خوب خوب.
فعلا که در منزل هستیم و عصرها آجیلهای نوروزیمان را می آوریم و خودمان دو نفری به شدت از هم پذیرایی می کنیم!
نمی دانم اثر روانی عید و تعطیلی است یا شب زنده داری هاست که زودتر از ساعت 8 – 9 نمی توانم بیدار شوم، حالا فعلا روزهای اولی سال را برخلاف دیگر روزهای سال می خوابیم و حالشو می بریم.
پ.ن: قاعدتا شب زنده داری با احتساب خواب ظهر و دیر بیدار شدنهای صبح همون حدود ساعت 12 تا 1 است دیگر! توقع ساعت 4-5 را که ندارید ;)

عيد ديدني

من مي‌گم خسته‌ام از اين روابط سرد و خنثي! روابطي كه هيچيه هيچي توش نيست. نه يك شور و شوقي، نه يك حرف دل خوش‌كنكي، نه حتي رفع دلتنگي و نه يك حرفي كه حداقل بداني كه يك چيز مشتركي بين‌تان هست، به اندازه پشيزي نه هيچ چيز، هيچ چيز، هيچ چيزي…
بايد برويم، لبخندي بزنيم، آجيلي بشكنيم و “تو رو خدا شيريني بفرماييد” بشنويم و بگوييم ايشاله سال خوبي داشته باشيد، و بياييم بيرون و خوشحال باشيم كه عيد‌ديدنيمان تموم شده و وظايفمان را تمام كرديم، چي گيرمون اومده؟ خب بايد فاتحه چنين رابطه‌اي را بخوانيم! توي رو‌دربايستي چي گير كرديم؟‌ اينكه زشته؟ خيلي بدجنسي و بي‌احساسي است؟ اما به هر حال بايد فاكتورهايي وجود داشته باشد، من هنوز عيد پيش اون پيرزن تنهاي فاميل مي‌روم و حسابي هم عيد‌ديدني مي‌كنم و مي‌گويم و مي‌خندم چون اين رابطه برايم سرد و خنثي نيست.
اما دوست ندارم بعضي از اين رفت‌و‌آمدهاي سركاري را كه مي‌دانم و مي‌داني كه هيچ چيز پشتش نيست ادامه بدهم. از عيد‌ديدني‌هاي اين روزها با اين روابط خنثي تنفر دارم!
پ.ن1: در ايام عيد يكي از اقوام كه به هرحال سن و سالي دارد و از آن آدمهاي قديمي و مبادي آداب است (مقيد از آن جهت كه حكم آنست كه وقتي به خانه‌اش بروي از انواع غز زدن و گلگي حتما دهن مهمان محترم را مورد عنايت قرار مي‌دهد) و خودش را حسابي تحويل مي‌گيرد مثلا آن 3-4 روز اول عيد را در خانه تشريف دارند كه كوچكترها براي دست‌بوسي بروند! بعد مثلا اگه روز پنجم بري پيشش حتما خودشان و همسر معظمشان تاكيد مي‌كنند كه ما آن 3 روز اول را نشسته‌ بوديما، اين را طوري مي‌گويد كه يعني در اين حالت شما غلط اضافه كرديد كه در روز پنجم سرت را انداخته‌اي پايين و جسارت كردي و كوچيكتر بزرگتر هم حاليت نمي‌شه، نه ؟
حالا من و خانوم همسر كه اولين، اولين عيديه كه خونه خودمون هستيم و اعلام استقلال كرديم، قرار است به كليه دوستان و فاميل اعلام كنيم كه ما اون 4 روز اول عيد را خانه نشستيم همه مي‌توانند تشريف بياورند بعدش نگي نگفتيا…!
قاعدتا اين آخرين پست 86 باشد، يه چي ديگه مي‌خواستم در مورد همين سال 86 بگويم كه حالا نمي‌نويسم تا سال بعد، قرار نيست كه خودكشي كنم ;)
پ.ن2: من چند سالي است كه در اين روزها آرزو مي‌كنم كه سال نو سالي پر از موفقيت و شادكامي توام با سلامتي باشد. به نظرم بهترين چيزي كه مي‌توان خواست. عید همگی مبارک!

اوضاع و احوال كار

1- ديروز بعد از مدتها يه جلسه داشتيم حدود 3 ساعت، خب منم ديگه خيلي وقته آمادگيم رو از دست دادم! پيش از اينها قبلا آمادگي جلسه‌هاي طولاني مدت در حد صبح تا عصر رو داشتيم، از اين جلسه‌ها كه اصلا تو جلسه بايد تغذيه مي‌شديم كه نميريم اما خب به هر حال تو اين مدت تمرين نبود و آمادگيمون از دست رفت ديگه. گذشته از اين جلسه داريم تا جلسه، اون جلسات فرق داشت، ديگه تو اين جلسه جاي نقاشي و خنديدن و چشم و ابرو بالا انداختن نبود كه!
2- من مرده‌ اون آدمايي هستم كه مدام مي‌گن آره اووونقدر كار داريم كه… يعني طرف فكر مي‌كرد ما كلا بيكار نشستيم تو اتاقمون و تفريحات سالم انجام مي‌ديم. ديروز مي‌خواستم با تيپا از اتاق پرتش كنم بيرون! حيف كه….
مشنگ نشسته داره در مورد همه مسائلي كه به خودش مربوط نيست صحبت مي‌كنه! يعني كلا تخصصش همينه‌ها، دخالت در تمام مواردي كه بهش مربوط نيست و در عوض ناديده گرفتن همه كارهايي كه بهش مربوطه. به اين آدمها اصطلاحا “خر مرد رند” مي‌گويند.
3- ديروز ياد خودم افتاده بودم، يه كمي دلم واسه كارهاي اون تيپي تنگ شده، يه كارها با سبك و سياق خاصي را بيشتر دوست دارم، يعني وقتي كاري رو كه دوست دارم انجام مي‌دم و روش انرژي مي‌ذارم و كلا حال مي‌كنم، حالا اين كار هم خيلي بي‌ارتباط نيست با ماجراي من. خصوصا اين اواخر راضي‌هستم…
البته خب عقلمون مي‌فرمايد فعلا مسائل مادي را بي‌خيال نشويد (ركن مهمي است ديگر) و از انداختن هر گونه جفتك اكيدا خودداري فرماييد كه خب ما هم پذيرفته‌ايم ديگه!

اينم از اين!

پوسته جديد رو داريد ديگه؟ اصلا از اين رنگ نارنجي نمي‌شد گذشت، پر از انرژيه! نتيجه اينكه اين تم جديد رو طراحي كردم و احتمالا طي روزهاي آتي عمليات ساماندهي به پايان خواهد رسيد. اينم از اين!
اين علامت كناري هم، برايم سمبل همه چيزاي خوبه! سرحالي، خوشي، شنگولي، پولداري، خوشبختي و امثالهم، الان اينكه اينجاست از خودش انرژي مثبت در مي‌كنه. اينم از اين!
آخرين شنبه سال رو توجه داريد ديگه؟ جدي جدي تمومه! هواي بهاري و توپ، سرشار از هرگونه احساسات هستم به جز احساس كار كردن در حال حاضر، اينم از اين!
خب راي گيري و انتخابات و حضوري حماسي و با شكوه ، پيامهاي تشكر و تو دهني به استكبار و تمام اپوزيسيون و شبكه‌هاي ماهواره‌اي و غيره هم به پايان رسيد، برنده و بازنده كيه؟ ما هم كه آخرش راي نداديم، اما ديروز كلي از ترانه‌ها و آهنگهاي ملي و وطني حال كرديم. اينم از اين!
حالا كه هوا خيلي خوب شده به فكر افتادم اين بالكن را كمي راه بندازم. يعني خيلي بيشتر از كمي! پنت‌هاوس است ديگر، واسش برنامه دارم. اينم از اين!
امروز كه با خانوم محترم حرف مي‌زدم ياد همون جريان كاردك و… افتادم، يه دفعه تو روش نخندم، ضايع بشه، فكر كن! راستي مرسي آقاي رئيس بزرگوار كه اين همه سوژه به ما داديد، فكر كنم تا سالها كهنه نمي‌شه. راستي گفته بودم تا فكر مي‌كنم مرز تفكر و توهم كجاست جاي شما رو خالي مي‌كنم. اينم از اين!

ياران خاتمي

ديروز در وسط ميدان هفت تير دختر جوان مي‌گفت “به ياران خاتمي راي بدين، ائتلاف ملي اصلاح طلبان” در يك آن زير لب گفتم “ياران خاتمي…” اما هر چه تلاش كردم نتوانستم دستم را بالا بياورم تا برگه را بگيرم، من رد شدم و او همچنان مي‌گفت “ياران خاتمي”.
هنوز نمي‌دانم قرار است راي بدهم يا نه. فكر نمي‌كنم! اما اگر راي مي‌دادم انتخابم اينها بودند.
پ.ن:‌ راستي از كي تاحالا مثلا اين جناب محجوب از ياران خاتمي و اصلاح طلب شده؟ الان باد به اون سمت در حركته؟

روابط

وقتي از يك نفر خوشم نياد اصلا نمي‌توانم ارتباط برقرار كنم – حالا بگذريم كه دوست هم ندارم ارتباط بر قرار كنم!- ممكن است بالاجبار 2 ساعت در كنارش بنشينم و به همه چيز فكر كنم و آنقدر چيز نگويم يا كم حرف بزنم و به در و ديوار نگاه كنم كه يا طرف به ياس فلسفي برسد و يا اينكه به اين نتيجه برسد كه اين طرف اصلا قصد تعامل ندارد و خلاص ديگه!
البته خودم شخصا با اين رفتار زياد مشكلي ندارم، نمي‌دونم اصلا هم احساس غرور و خودبزرگ بيني ندارم اما خب گاهي حس مي‌كنم با اين بابا كه اين جلو نشسته هيچ سنخيت و وجه اشتراكي ندارم. چي‌بايد بهش بگم؟ آدم يه كمي مي‌تونه بخنده و بگه حال شما؟‌حالا تا دو سه دفعه هم راه داره اما بار چهارم يكي به من بگه خودم شخصا فكر مي‌كنم طرف روح و روانش پاكه!!
در همين رابطه: اون ايام تحصيل يكبار يكي از همكلاسي‌ها كه شماره منو نداشت بهم زنگ و زد و قبل از هر صحبتي بهم گفت: ببخشيد من شماره‌ات رو از فلاني گرفتم، مي‌دونم از من خوشت نمي‌آد و حالت ازم بهم مي‌خوره اما من هفته ديگه امتحان دارم فلان جزوه رو مي‌خوام مي‌شه بيام ازت بگيرم! من قبل از هر واكنشي ته دلم داشتم از خنده مي‌مردم فكر كردم كه ببين چجوري شده كه طرف خودش مي‌گه مي‌دونم ازم خوشت نمي‌آد!! حالا جالبه ما اصلا باهم خيلي در ارتباط نبوديم و من اصلا فكر نمي‌كردم اون چنين چيزي رو اصلا متوجه شده باشه!
توضيح : اين خوش نيامدن معمولا از تفاوتهاي عميق فرهنگي،اخلاقي نشات مي‌گيرد ، خوش نيامدن اصلا به آن معني نيست كه نظراتش برخلاف نظر من باشد، ممكن است با يك نفر كه 100% با من اختلاف نظر دارد اما به نظرم، نظراتش متعالي و يا حداقل قابل احترام است ارتباط برقرار كنم اما خب ديگه…

رسم و رسومات

برام خيلي جالبه وقتي يه هنرمند روي يك اثر اسم مي‌گذارد، هميشه فكر مي‌كنم چطور اسم يك تابلو نقاشي،يك فيلم ، يك قطعه موسيقي يا يك كتاب را انتخاب مي‌كنند. بخش عمده‌اي به نظرم به احساس هنرمند برمي‌گردد احتمالا ؛ مثلا :
يه اثر نقاشي به نام “زندگي من”
شب يلدا
شورانگيز
يك عاشقانه آرام
اون موقع حس قشنگيه نه ؟
بي ربط :‌مي‌گويد ببين كلا” شما خيلي مسائل رو سخت نمي‌گيريد يعني به جاي اينكه در پي برگزاري يكسري رسم و رسومات متداول باشيد آنطوري كه راحتيد عمل مي‌كنيد اما خب همه كه اينطوري نيستن…
بعد من فكر مي‌كنم خب چه اشكالي داره اين؟

رفتارهاي مزخرف

يكي از اين رفتارهاي مزخرف بشري (كه قاعدتا خيلي نمي‌شود آنرا تعميم داد) اينه كه حرفهاي طرف مقابل را تفسير مي‌كند، تفسير كه مي‌گويم يعني اينكه بعدا فكر مي‌كند كه ديدي فلاني چي گفت؟ اين يعني بهمان. يا ديدي چه‌جوري به من نيگا كرد؟ اين يعني اينكه دارم واست! يا ديدي وقتي داشت باهام حرف مي‌زد چه‌جوري ابرويش را انداخته بود بالا؟ منظورش اين بود كه…!
نمي‌دانم شايد خيلي از اينها به دليل پرده‌پوشي ما ايراني‌هاست اينكه خيلي رك و صريح با قضايا برخورد نمي‌كنيم. كلا عادت داريم كه كمي محافظه كاري داشته باشيم.
اوووم من شخصا 3 دليل براي خودم دارم كه سعي مي‌كنم حرف يا برخورد كسي را تفسير نكنم:
1- مهمترين دليل اينه كه اصلا از كجا معلوم كه منظور طرف همين كه ما استنباط كرديم بوده؟ خيلي پيش مي‌آيد كه اينها سوء تفاهم ما آدمهاست. برداشت غلط از حرفهاي همديگر. يعني اگر همان موقع به طرف مقابل بگوييم منظورت چيه، مي‌بينيم كه مثلا طرف تيك داشته كه اينجوري ابروش پريده بالا و هيچ قصد و غرضي در كار نبوده!
2- به دليل اينكه در حالت كلي اصلا برام مهم نيست كه طرف چي فكر مي‌كنه! (اين با ديكتاتوري فرق داره‌ها!) به نظرات افراد خيلي احترام مي‌ذارم اما فرقش اينه كه خودم همونطوري كه دوست دارم و فكر مي‌كنم درسته عمل مي‌كنم (البته سعي مي‌كنم!)
3- يا به دليل ممارست و بي‌خيالي در امور مربوطه و يا به صورت ژنتيكي اينطوري بوده من اصلا قوه تشخيصم در زمينه تفاسير حاشيه‌اي ضعيف است! يعني اصلا متوجه جريان نمي‌شوم و وقتي طرف مي‌گويد ديدي فلاني چي گفت، منظورش اين بود كه … من تازه مي‌پرسم جدي؟
به نظرم دلايل خوبي بود فكر كردم براي شما هم share كنم كه از سوء تفاهم، تعبيرها و برداشتهاي غلط اطرافيانمان بپرهيزيم…
بي‌ربط :‌ اين آقا‌مهدي صبح اول هفته احساس بسيار خوبي داره، ايشون در حال حاضر يك مرد خانواده دوست و فعال و خوشبخت مي‌باشد و برنامه‌هاي زيادي براي آينده داره، راستي احساس متنابهي در ايشون پيدا شده كه فكر مي‌كنه آدم ثروتمندي هم هست! در حاليكه اتفاق خاصي نيفتاده اما خوبه ديگه ;)

Older entries »