آرشیو برای مارس, 2007

شور انگیز

امروز در تهران بارانی می آمد که … واقعا از آن بارانهای بهاری ، باران ریز و تند . در ماشین که نشستم رادیو ” ببار ای ابر بهار ” با صدای شجریان را پخش می کرد . با این هوا و روز بهاری بدجوری پر از احساس شدم .
آهان ! یه چیز دیگه که می خوام در موردش حتما بنویسم دیشب ” صدای آمریکا ” VOA با حسین علیزاده گفتگویی داشت ( سایت که فیلتر است و نمی توان به آن لینک بدهم ) تا به حال مصاحبه تلویزیونی ازش ندیده بودم ، به نظرم رسید که چقدر زیبا و با منطق صحبت می کند . به قول مجری ” مانند سازتان زیبا حرف می زنید ” ، از خیلی مسائل موسیقی صحبت کرد ، از کار با اساتید و خواننده های مختلف ، از گروه جدید هم نوازان ، از کنسرت بم ، از مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که قبل از انقلاب تشکیل شده بود و تا چه حد موثر بوده است و بسیاری چیزهای دیگر .
در سری جدید کنسرتهایش ( البته در خارج از کشور ) با یکی از شاگردان قدیمی اش به نام افسانه رسائی و یک نفر دیگر به عنوان دو خواننده گروه کار مشترکی را به صحنه برده است . مطلب جالب و منطقی را که در مورد صدای خوانندگان زن در ایران می گفت این بود که وقتی صدای زن در موسیقی نباشد یعنی فاجعه ، یعنی مثل آنکه به یک نقاش بگویی از این رنگها نباید در اثرت استفاده کنی ، یعنی آنکه به من به عنوان آهنگساز بگویی به جای 4 نوع صدا برای ارکستر تنها باید از دو صدا ( صدای بم و زیر مرد ) استفاده کنی و در آخر آنکه هنگامی حذف این صدا برایش توجیه پذیر است که زن از زندگی مردانه و از این کره زمین حذف شود و به گفته خودش یعنی پایان حیات بشری . گفت که حاضر است با هر کسی در این خصوص مذاکره و مناظره کند ( اما افسوس که آنهایی که به این امر معتقدند اصلا علیزاده و امثال او را قبول ندارند که بخواهند گفتگویی بکنند ) . مطلب جالبی که در این خصوص می گفت این بود که اگر در موسیقی عمل خلاف و ابتذالی بخواهد انجام شود با صدای یک مرد نیز می تواند چنین باشد .
در طول برنامه هم قطعاتی از اجراهای مختلف به خصوص از شورانگیز علیزاده پخش شد ، بر خود بالیدم که در کشوری هستم که همچنین موسیقی و سازهایی دارد و غصه خوردم که چطور در نیویورک به سادگی کنسرتی با جمعیتی حدود 3 تا 5 هزار نفر برگزار می شود اما در ایران این امر به سختی میسر است و حتی آنقدر این افراد دلزده شده اند که دیگر حوصله این اجراها را ندارد .
وقتی تصاویری را از علیزاده نشان می داد که ساز را در بغل گرفته و گویی ساز جزئی از وجودش است ( این را از سر شعار نمی گویم اگر تصاویر را می دید حس می کردید این ساز جزئی از وجود این مرد است ) و وقتی خودش گفت خوشبخت است و امن ترین جا برایش روی صحنه است که می تواند حرفهای درونی اش را با مردم بگوید حس عجیبی داشتم .

روزهای پرخبر

کیک زرد ، احمدی نژاد ، انرژی هسته ای ، شورای امنیت ، حق مسلم ، صدور قطعنامه اول ، منوچهر متکی ، بی ادبانه ، صدور قطعنامه دوم ، ملوانان بریتانیایی ، مهلت 60 روز …
.
.
.
.
.
.
.
.
.

نوروز با طپش قشنگه !

می خواستم از خیلی چیزها بنویسم ، شاید از سفر احمدی نژاد به شورای امنیت ، شاید درمورد تشدید تحریمهای احتمالی ، شاید از اسکناس جدید و بی ارزش 5000 تومانی ، شاید گلایه ، شاید یک حرف اما …
فکر کردم این اولین پست نوروزی سال 85 است ، پس بهتر است این پست را با گلایه ننویسیم .
بنویسم که سال جدید مبارک .
بنویسم که چند روز پیش فکر می کردم که این سنت های ایرانی مثل چهارشنبه سوری ، نوروز و … چقدر زیباست .
بنویسم که باعث می شود آدمها کمی مهربانتر و به هم نزدیکتر شوند .
بنویسم که آدم شدیدا یاد خاطرات دوران کودکی اش می افتد .
بنویسم که فکر می کردم امسال چقدر تعطیلات برایم کم است و کاش بیشتر بود !
بنویسم یاد مسافرتها ، عیدی ها ، پیک های شادی به خیر .
بنویسم که یکسال دیگر گذشت و چقدر زود می گذرد .
بنویسم که امسال دعا کردم که سال خوبی برای ایران باشد ، سالی بدون جنگ ، با آرامش ، صلح و آزادی و برای خودمان سالی سرشار از موفقیت و پرپول توام با تندرستی و نشاط …

دل دیگه ! چیکارش کنم ؟

دلم می خواد با یه ترانه عاشقانه کلی شاد بشم ،
دلم می خواد برم توی ترانه حس کنم واسه خود خودمه ،
دلم می خواد با شنیدن صدای تار و سه تار و دف دیوانه بشم ،
دلم می خواد با خواندن یک شعر عاشقانه مدهوش بشم ،
دلم گردش و پیاده روی و بی خیالی می خواد ،
دلم نم نم بارون می خواد ،
دلم برف بازی می خواد ،
دلم ساز زدن می خواد ،
دلم شیدایی می خواد ،
دلم یه آرامش مطلق می خواد ،
دلم هنوز اون دستای گرم و با محبت رو می خواد ،
دلم یه بغل محبت و بوسه می خواد !
امروز داشتم ناظری گوش می دادم ، آدم با این بیت چه حسی پیدا می کنه ؟ با این صدا به کجا می رسه ؟
” در این خاک ، در این مزرعه پاک
به جز مهر ، به جز عشق ، دگر بذر نکاریم … “