آرشیو برای نوامبر, 2006
یه گوشه دوست داشتنی
یه گوشه ای از خونه ، یه میز کوچک کنار دیوار گذاشته ایم ، روی میز یک رومیزی قلمکاری شده اصفهان انداخته ایم ، روی میز یک مجسمه صنایع دستی از یکی از سربازان دوران هخامنشی که یک دستش شکسته است – این دست را ما نشکسته ایم چون مجسمه از یک نمونه واقعی ساخته شده است یک دستی است – در یک قسمت دیگر این میز یک ظرف قلمکاری شده و در عقب و تکیه داده به دیوار یک تار و یک سه تار …
این گوشه خانه از همه جای دیگر بیشتر دوست دارم !
برای او که عزیزترین است …
مباد آن دم که عود و تار پودت
نسوزد در هوای آشنایی
بنال ای دل که رنجت شادمانی ست
بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست
دلی خواهم که از او درد خیز
بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد …
گاهی یک ترانه ، یک سوز ، آدم را هوایی می کند . این روزها سخت هوای عشق و عاشقی دارم ، این روزها دلم هایت را کرده ، این روزها دلم هوای دست در دست هم و پیاده روی را کرده ، این روزها دلم سخت هوای حرف زدن دارد …