آرشیو برای اکتبر, 2006
رئیس جمهور ما
(1) تعطیلات امسال عید فطر برای خودش ماجرایی بود ، تعطیلاتی که از حالت بین تعطیلی خارج شده بود ، از تعطیلی وسط هفته به آخر هفته پل زده شده بود ، در مورد اینکه هیچکس انتظار چنین تعطیلی را نداشت بماند ، در مورد اینکه این هفته ارتباط ایران با شرکتهای خارجی کاملا تعطیل بود بماند ( از شنبه و هفته تا تعطیلات ما که دوباره به شنبه و یکشنبه آنها ختم شد ) ، در مورد سیستم بانکی کشور و آوارگی مردم در جلوی دستگاههای عابر بانک بگذریم ، در مورد صف های طویل روز اول بعد از تعطیلی در بانکها که مردم مثل جنگ زده ها به بانکها سرازیر شده بودند بگذریم ، از اینکه چه لطمه ای به کارخانجات و شرکتهای بزرگ که به هر حال بر اساس برنامه ریزی های صورت گرفته به تولید ، فروش و جلسات مختلف تکیه کرده اند و همه اینها با یک تصمیم نقش بر آب می شود هم بگذریم، از اینکه به قولی هر چقدر تصمیمات هیات دولت احمقانه تر باشد می فهمیم “احمدی نژاد” نقش پررنگ تری در این جلسه داشته است هم بگذریم …
از همه اینها بگذریم که بگویم تا دیروز هم در گوشه تلویزیون نوشته بود عید فطر مبارک و ويژه برنامه های عید ، سعی بر این است که جریان به سمتی هدایت شود که آداب رسوم ایرانی بیش از سالهای قبل به آداب و رسوم اسلامی ( عربی ) تبدیل شود . در کشورهای عربی حاشیه ( عربستان و … ) تعطیلات اسلامی عید فطر و قربان نقش پررنگی دارد و در عوض تعطیلات نوروز و بهار و سال نو و … خبری نیست ! حالا داریم به کدام سمت می رویم مشخص خواهد شد !
(2) شاید کمی دیر شده باشد اما به هر حال باید بگویم ، تقصیر من نیست !
هفته پیش “احمدی نژاد ” در مورد اینکه دو فرزند کافی نیست و ایران تا 120 میلیون نفر جا دارد و … در یکی از سفرهای استانی سخنان گوهر باری نقل کرده است ، صحبتها تا جایی پیش می رود که برای آدم جالب است که انگار این آدم در ایران زندگی نمی کند و از هیچ چیز خبر ندارد !
کاری به اینکه خیلی از این حرفها در اوایل انقلاب هم بوده و عدم رعایت تنظیم خانواده و رشد سریع جمعیت بعد از سالها کار را به اینجا رسانده ندارم ، اما برایم جالب است که آخر حتی اگر حرفهای این آدم درست هم باشد اما با این وضعیت اقتصادی مگر مردم عقلشان را از دست داده اند ؟ چه تسهیلات رایگانی داریم ؟ آموزش و پرورش رایگان داریم ؟ مخارج بهداشتی و درمانی زایمان و سالهای بعد این بچه ها را دولت تامین می کند ؟ از نظر رفاهی با بالاترین کیفیت ممکن خدمت رسانی می کند ؟ چه چیزی داریم ؟ برایم جالب است که رئیس جمهور مشاور ندارد ؟ یا اصلا نزدیکانش نمی گویند عمو این چرندیات دیگر سالهاست که کهنه شده ؟ این همه تلاشی که در توان برای این نسل جدید انجام شد تا تنظیم خانواده را کمی جا بیندازد چه می شود …. ؟
نمی گذارد دیگر ! حالا امروز رادیو از قول رئیس جمهور می گفت در آمریکا مردم و رسانه ها برای بیان نظرات و ابراز عقاید مخالف دولت آزاد نیستند ! چیزی نگویم بهتر است ، قضاوت بر عهده خوانندگان است …
شوق بارون …
چند روز پیش ، وقتی که بیدار شدم و صدای شر شر بارون ، بوی بارون رو شنیدم یه شوقی سرتا پامو گرفت ، بارون …
صدای بارون ، بوی بارون
خیس شدن تا جایی که آب توی کفشات بره و کفشت خیس بشه ،
بی خیال خیس شدن بشی ، دیگه سرتا پا خیس خیس هستی !
سرما ، لرزیدن
اون رگبار تند و وسط خیابون ، بی هیچ پناهگاه …
اون بخاری آبی رنگ و گرمای لذت بخشی که وقتی کنار دستش می شینی برات محسوس می شه،
برف ،
اون روزی که برف می اومد ،
قهوه و شیر کاکائو و کیک شکلاتی تلخ !
تلفن ،
بوسه ،
یه پیتزای نه چندان مرغوب ،
تو جایی که یه جورایی مال خودته …
عقاید
(1) خانوم همسر رفته بود پیگیری برای دریافت یه وام … بعد از کلی وقت تلف کردن و درگیری و کاغذ بازیهای مرسوم اداری و … به خاطر عدم رعایت حجاب اسلامی گفتند نمی شه وام پرداخت بشه .
بگذریم از این که خانوم همسر برگه درخواست را پاره کرده و بی خیال وام شدیم اما واقعا نمی دانم برای پرداخت چندرغاز وام تا چه اندازه باید افکار و عقاید انسانها تفتیش شود ؟ چقدر باید برخوردهای سلیقه ای در جامعه داشته باشیم ؟ چقدر باید برای مردم باید و نباید مشخص کرد …
نمی دانم ، مسئول محترم حراست آن اداره پیش خود چه فکری می کند ؟ خوشحال است از اینکه انسانی را امر به معروف کرده ؟ خوشحال است از اینکه توانسته وام را از انسانی که از نظر عقیدتی با او و دستگاه ناسازگار است بگیرد و به فردی همسو بدهد ؟ شاید هم خوشحال است که توانسته است وظیفه خود را انجام دهد .
برای ما که جریان آنقدر با ارزش نبود و حاضر نبودیم چنین بکنیم اما اگر کسی به خاطر حفظ ظاهر هم شده با چادر و رو بند وارد می شد و به بهترین شکل وام را دریافت می کرد چه ارزشی داشت ؟ چرا کاری کردید که مردم مجبور باشند با دو رویی زندگی کنند ؟ چرا کاری کردید که مجبور باشند در بیرون از زندگی خودشان انسان دیگری باشند ؟
(2) از وقتی این لینک بازگشت انوشه انصاری را این کنار گذاشتم هی می خوام یه چیزی بنویسم فرصت نمی شه ! این خانوم انصاری با اینکه مایه افتخار ایران و ایرانی است ، با اینکه رسانه های داخلی هم کلی اطلاع رسانی کردند و این تنها عکسی که موهاش معلوم نیست را منتشر کرده اند ( اون عکس که کلاه فضانوردی رو سرش و کلی حجاب اسلامی داره ) اما اگر با این حرکات بی ناموسی بازگشت وارد کشور می شد ، خود همین رسانه ها و امت حزب اله خدمت این مایه افتخار می رسیدند ، آدم تا جایی مایه افتخار می شه که دست از پا خطا نکنه و گرنه گور بابای افتخار !
حالا جدیدا یه چیز دیگه شنیدم که می گفتند به نقل از روزنامه اطلاعات و رسالت است ، که این خانوم در هنگام بازگشت عرض ارادتی به فرح پهلوی داشته و حالا دولتی ها و حکومتی ها از هم گله می کنند که چرا وقتی سوابق و وضعیت یک نفر را به روشنی نمی دانید آنقدر آنرا در جامعه بزرگ می کنید که کار به اینجاها کشیده شود … جدای از این مطلب مباحث علمی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و … همه در کشور ما به هم گره خورده است ، یعنی هنرمند در صورتی از نظر مسئولان هنرمند است که سرسپرده باشد ، یک دانشمند در صورتی مورد تایید است که در مسائل سیاسی همسو باشد .
(2) هر وقت من می آم این وبلاگ را بروز کنم یا کلا بالا نمی آد ، یا به قسمت مدیریت دسترسی ندارم ، یا در حال بروز رسانی می باشد یا … ! واقعا اگر می توانستم کل اطلاعات را به جای دیگری منتقل کنم می رفتم ، نمی دانم راهی داره یا نه ؟ این بلاگفا واقعا غیر قابل تحمل شده !
احساسات
(1) امروز زیر پل سید خندان یک آقایی اشاره کرد بیا سوار ماشین من شو مثلا برای رسالت ! اول دیدم ماشینش خالیه ، گفتم ماشینت خالیه آخه طول می کشه ، دستش رو زیر چونه اش گذاشت و رو به پایین حرکت داد و یه جوری خواهش کرد ، تعجب کردم که چرا تو این شلوغی حرفی نمی زنه ، یک کاغذ توی دستش بود که مسیر مقصد را بزرگ نوشته بود ، فهمیدم بنده خدا ناشنواست ! توی ماشین نوشته بود ” شهروند گرامی راننده ماشین … ” و پشت شیشه یک آرم گوش که روی عقب ماشین افتاده بود.دلم سوخت که با این مشقت مسافر جمع می کنه و دونه دونه سوار ماشین می کنه . گفتم به این بنده های خدا در این مملکت چه آموزش خاصی داده می شه ؟ دراین شرایط و بیکاری کجاست که اینا رو راحت مشغول به کار بکنه ؟ کدوم واحدیه که به اینها مستمری بده ؟ کجاست که به این افراد بگوید می توانند برای جامعه مفید باشند ؟ اینها را مثل خیلی چیزها و افراد دیگر به حال خود رها کرده اند .
پیکان حرکت می کرد و جای ضبط ماشین خالی بود ، هیچ کس در داخل ماشین صحبت نمی کرد و من به همان جمله ” شهروند گرامی راننده ماشین ناشنواست ، لطفا هنگام توقف با اشاره اعلام فرمایید ” نگاه می کردم .
(2) نمی دونم چرا ما آدما اگر با کسی مشکلی داریم نمی نشینیم رو در رو مشکلاتمان را حل کنیم . در جلوی هم لبخند می زنیم و خیلی گرم سلام و احوال پرسی می کنیم .
در عوض پشت سر هم صفحه می ذاریم ، مشکلات را در پیش دیگران آنقدر بزرگ می کنیم تا آنها را با خودمان همراه کنیم – این را بگویم که اگر کسی در برابر ما از دیگری بدگویی کند معمولا با او هم صدا می شویم و از دیگر مشکلات می گوییم ، چرا نمی گوییم این مساله به من ارتباطی ندارد ؟ چرا نمی گوییم این مشکل را با خودش حل کند؟ – اگر لازم بود طرف را مسخره می کنیم و می خندیم !
چند روزی است که از این قضایا غمگینم . کسی در مورد من حرفی نزده یا اگر زده من خبر ندارم ، اما چند روزی است این چرندیات را زیاد می شنوم …
(3) من یه مدلهایی احساساتی هستم ، یعنی شاید دیر ارتباط برقرار کنم اما اگر برای دوستان واقعی و اطرافیانم مشکلی پیش بیاید عمیقا ناراحت می شوم ، فکر می کنم برای خودم این مشکل پیش آمده ، این روزها این گونه ام …
چند سال پیش وقتی قرار بود محل کارم را ترک کنم ، بیشتر از اینکه دلم از این بسوزد که بی کار شده ام از این ناراحت بودم که دیگر همکارانم را نخواهم دید . اعتراف می کنم که بیشتر از ناراحتی! ، اعتراف می کنم بغض توی گلویم بود و آماده بودم تا هقی بزنم زیر گریه . وقتی اتاق به اتاق به همه خداحافظی می کردم ، خیلی خودم را فرو می خوردم تا اشکی پایین نریزد ، وقتی که توی خیابان بودم دیگر به عقب نگاه نکردم ، مرحله آخر را خیلی زود خداحافظی کردم و بیرون زدم ….
اما یکی از خوبی های همین موجود دو پا آنست که خودش را محیط و شرایط جدید سازگار می کند ، عادت می کند که از این به بعد اینگونه است . عادت می کند که شرایط جدید این است که می بینی . اما با همه این تفاسیر دلم تنگ می شود !
پست بی ارزش
خیلی وقت پیش وقتی بچه بودیم ، وقتی که به کار و زندگی اینقدر جدی فکر نمی کردیم یه روز عصر توی حیاط خونمون با دختر همسایه و پسر یکی از همسایه ها بازی می کردیم ، از این توپ بادی چند رنگ ها بود که ماهی یکبار سوراخ می شد ! ( فکر می کنم همه هم سن و سالهای من از این توپها داشتیم ) توپ برای دختر همسایه بود ، هنوز خیلی گرم بازی نشده بودیم که من و صدا کرد گفت بیا ! بعد به دور از چشم پسر همسایه به من گفت ببین این … همش دستش رو توی دماغش می کنه من نمی خوام دستش به توپم بخوره ، بیا بریم بالا بازی کنیم ! منم سرمو تکون دادم گفتم باشه . بعد دو تایی اومدیم به پسر همسایه گفتیم ما دیگه بازی نمی کنیم می خوایم بریم بالا … از اون سالها خیلی گذشته ، دیگه من پسر همسایه را سالهاست که ندیده ام .
حالا نفر بغل دستی من در شرکت مدام دستش را توی دماغش می کنه ، ظاهرا اینجوری عمیق تر فکر می کنه ! سعی می کنم اون طرف رو نگاه نکنم ! حالا دوباره من مثل همه این سالها اصلا اطرافش نمی پلکم و به وسایلش دست نمی زنم ! یه دفعه یاد این خاطره افتادم . نه به این خاطر که آن ذهنیت و خاطره باعث چنین تفکری شده ، خیلی شدید با این مورد مشکل اخلاقی ، اجتماعی دارم . یه مدلهایی اصلا برام قابل تحمل نیست !
خدای من آن خدای فهار نیست…
خیلی خوشحالم که طرز فکرتون اینطور هست و ایمان را در حجاب و نماز و روزه خلاصه نمی کنید. من هم طرز فکری مشابه شمادارم .البته چند وقت پیش مطالبی را راجع به من در وبلاگ یکی از دوستانم خونده بودید و لینک داده بودید به وبلاگ خودتان و یکی از پست هاتون هم در این رابطه ( مشکل بنده) بود. بعد از کلی مسائل و مشکلات عقیدتی بین من و همسرم با پادر میونی بقیه و التماسها و ابراز پشیمانی خودش جدایی را فراموش کردم و تصمیم گرفتم دوباره به فکر فراهم کردن مراسم عروسی باشم .حالا با گذشت 2 ماه از ان قضیه و خریدن کلی وسیله از طرف هر دو تامون باز مشکلاتی بروز کرده که میبینم نمی تونم طرز فکرشو که ایمان را فقط در حجاب و نماز و…می بینه تحمل کنم.البته من هم نماز می خونم هم روزه میگرم ولی معتقدم این مسائل شخصیه و اگر کسی اینکارارو نکرد ممکنه نزد خدا مرتبه بالاتری داشته باشه.از خوندن مطالب وبلاگت بینهایت لذت میبرم چون متوجه می شم کسایی هستند که مثل من فکر کنند… “
با خواندن این کامنت ناراحت شدم ، قرار نبود که به این زودی دوباره این حرفها را بزنم اما با خواندن این کامنت تصمیم گرفتم چیزهایی بنویسم . شاید از طرفی بهتر شد که این مساله زودتر و قبل از ازدواج اتفاق افتاد ، نمی دانم هنوز راهی هست یا نه ؟ نمی دانم کسی که شاید یک عمر با چنین طرز تفکری و احتمالا در خانواده مذهبی زندگی کرده می تواند و اصلا می خواهد که طرز تفکرش را اصلاح کند و یا حداقل بپذیرد که شریک زندگیش هم می تواند تفکر دیگری داشته باشد یا نه … اصلا نمی خواهم در مورد مسائل این چنینی صحبت کنم .
فقط این را می دانم که مسائل مذهبی جـزء مسائل شخصی یک فرد است – البته شاید هر کسی حق داشته باشد که بخواهد شریک زندگیش در یک سری از مسائل با او همسو باشد – اما فکر می کنم ایمان به ظاهر نیست ، اگر خدا بخواهد بر روی ظاهر انسانها قضاوت کند آدم به عدل خدا شک می کند . بسیاری را می شناسم که شاید نماز نخوانند ، روزه نگیرند اما از صد تا به ظاهر مومن انسان ترند . چه فایده ای دارد انسانی که همه اعمال مذهبی را انجام بدهد ، حجاب داشته باشد اما بخواهد هزار و یک جور دیگر در مورد آدمها فکر کند ، حرف بزند ؟ مگر ما انسانها باید پاداش و جزای همدیگر را بدهیم ؟ اگر بپذیریم که ادیان برای هدایت و دوری از پلیدی ها آمده اند شاید خیلی از شبهات برطرف می شود . مگر نه اینکه دین برای انسانها در طول تاریخ آمده است ؟ پس چرا نباید قوانین و مسائل مربوط به آن بروز شود ؟
معلم قرآنی داشتیم که معتقد بود احکام اسلامی شامل احکام ثانویه هم می شود که بر اساس شرایط و موقعیتها تغییر کرده است ، از جمله مساله حجاب . این حجاب بر اساس آن روزها و مردم عربستان اجرا شده بود ، نمی دانم تکلیف آیه هایی که الان مذهبیون از آن یاد می کنند چیست ؟ چون حداقل به نظر من به این صراحت هم نیست… اصلا نمی خواهم وارد جزئیات شوم ، اما من هم گاهی این اشکال را دارم که انسانها را به ظاهر می بینم و در موردشان قضاوت می کنم . اگر کسی به سایر هم نوعان خود کمک می کند ، اگر دروغ نمی گوید و سعی می کند صادق باشد ، اگر برای یک لقمه نان هزار و یک جور دغل نمی کند و سر بقیه مردم را کلاه نمی گذارد و … می توانیم بگوییم که چون حجاب نداشته به جهنم می رود ؟ فکر می کنید خدا با چنین عدالتی در مورد بندگانش تصمیم می گیرد ؟ یا مردم سایر ادیانی که شاید خیلی از مسلمانان مومن ترند باید همگی بدون هیچ حساب و کتابی راهی جهنم شوند ؟ خدا مهربانتر از آن است که ما فکر می کنیم ، خدای من آن خدای قهار نیست …
“بایزید بسطامی” شعری دارد با این مضمون :
گفت یا رب میل آن داری تو هم / تا که شمه ای از رحمتت سازم رقم ؟
تا که خلقان از پرستش کم کنند / وز نماز و روزه و حج رم کنند ؟
راستی نظر شما چیه ؟
مذهبی ها و دنیای مدرن
(1) شنیدم که دختر گفت من می روم نماز بخوانم .
بعد من پیش خودم فکر کردم اشتباه شنیدم . نمی دانم اما فکر می کنم آن لحظه از آنجا فکر کردم اشتباه شنیدم که در ضمیر ناخودآگاه گفتم این با این آرایش و لاک ناخن که نماز نمی خواند . تا هفته پیش که دوباره این حرف را شنیدم ، یک دفعه از دست خودم عصبانی شدم ، لجم گرفت ، گفتم دوباره برای خودت از روی ظاهر آدمها قضاوت کردی ؟ مگر قرار نبود از ظاهر آدمها در مورد باطنشان قضاوت نکنی ؟ اصلا تو چه کار بودی که فکر کردی او چه کار می کند یا نمی کند .
می دانید حقیقتا” مسائل این طوری برایم مهم نیست ، یعنی به نظرم مسائل شخصی آدمهاست . بر اساس این کارها هم برای خودم آدمها را جناح بندی نمی کنم یا نمی گویم او چون این کار را می کند پیش آدم خوبی است و یا او چون این کار را نمی کند نمی توانم با او معاشرت کنم . سعی کرده ام اینطوری برای خودم استنباط کنم که این مسائل خیلی شخصی است و اصلا لزومی ندارد یک نفر وسط اداره جار بزند که آی مردم من روزه ام ! و همه ساکت باشید که من نماز می خوانم ، لزومی ندارد که اگر من یکسری اعتقاداتی دارم همه به دنبال من حرکت کنند چیزی نخورند و … خیلی از آدمهای بی نماز را می شناسم که به نظرم آنها خدا را خیلی بیشتر دوست دارند و خیلی کارهایی می کنند که صد نفر مومن نمی توانند ، یعنی دل باید مومن باشد ! شاید نماز و یکسری اعمال چیزی باشد که آدم برای آرامش خودش انجام می دهد ، هر چند که امروزه واقعا ابزاری شده !
از دست خودم عصبانی شدم که قرار بود از ظاهر آدمها و بر مبنای حرف دیگران در موردشان قضاوت نکنم …
(3) چند وقت پیش یک نفر از آشنایان که به هر حال به چیزهای دیگری اعتقاد دارد و از نگاه من کمی هم تند روی می کند ، کلی با خانم همسر در مورد مساله حجاب و اینکه چرا خانوم همسر در آن جمع روسری به سر نداشته و … صحبت کرده . حتی در مورد من که چرا گردنبند طلا به گردن دارم و برای مرد درست نیست ( شاید رویش نشده بگوید حرام است ) شاید حتی فکر کرده این نمازی که می خواند درست است ؟
(4) این را هم بگویم بعد قول می دهم حالا حالاها از مسائل مذهبی و عقیدتی و … ننویسم !
دیروز ماهواره برنامه ای در مورد یک دختر مسلمان هندی داشت و مسائل اعتراض آمیز مسلمانان هند در مورد اینکه این دختر باید با پوشش اسلامی در میادین ورزشی حاضر شود ، نه با شورت کوتاه و لباسهای باز . فعلا که این دختر 20 ساله در مورد این انتقادات سخت ایستادگی می کند که اینها مسائل شخصی هر انسانی است و نباید برای یک دختر مدرن امروزی این برخوردها انجام شود و هر کسی آزاد است .
فکر می کنم این بحث های مذهبی حالا حالاها در همه جا ادامه داشته باشد ، اما شاید در ایران به خاطر بعضی مسائل فرهنگی ، اجتماعی و حتی ناموسی که هنوز در بین خانواده ها وجود دارد فعلا خیلی راه داریم ….
(5) چند روز پیش این پست رو از خورشید خانوم دیدم ، خیلی وقت بود این تیپی کمتر چیزی نوشته بود . به نظرم شاید به دو دلیل پست جالبی اومد ، اول به خاطر اینکه خیلی ساده و روان نگاشته شده ، و دوم اینکه شاید به خاطر اینکه خیلی رک و بی پروایانه از خاطراتش گفته است . شاید کمتر کسی از بین بلاگرها بتواند با این صراحت از خیلی مسائل صحبت کند .
اما یه چیزی که توی این یادداشت بیشتر از همه چیز برایم پررنگ بود دیدگاه خورشید خانوم نسبت به پدر و مادرش است . نمی دانم شاید دیدگاه درستی باشد و شاید نگاهی که به پدر دارد بخشی از نگاه فمینستی اون به جریانات است .
خودش که گفته بود 197 صفحه دیگر از این نوشته باقی مانده ، نمی دانم علت عدم درج آنها در وبلاگ چیست ، خودسانسوری یا شاید اینکه فرصت ویرایش و … نداشته و یا شاید اصلا دوست نداشته ! اما به هر حال سخت روان و دلچسب است .
(6) بعضی از دوستان ( نمونه اش همین کامنت قبلی ) از من پرسیدند که می دونی چه بلایی سر این وبلاگ رختکن خاطرات آمده ؟ چرا بالا نمی آد و … ؟ من خودم در وبگردی ها هفته قبل تازه دیروز بود که توانستم سایت را ببینم ، به نظرم مشکل پهنای باند و خدمات میزبانی داشته ! حالا نمی دانم مشکل کاملا بر طرف شده یا هنوز ادامه دارد .
- الان که این پست را نوشتم ، دیدم در مورد مسائل این سایت و اینکه مشکل بر طرف شده ، مهدی و S توضیح دادن که مشکل بر طرف شده -